جستارهاشمارهٔ ۷
ساعت آشپزخانهام چهار دقیقه جلو است
در هر خانهای ساعتی هست که عمداً اشتباه میکند. دربارهٔ دروغهای کوچکی که دربارهٔ زمان به خودمان میگوییم، و اینکه چرا کارگر میافتند.
ساعت آشپزخانهام چهار دقیقه جلو است. این را میدانم؛ هر کسی که حتی یک بار در این آپارتمان مانده هم میداند. بااینهمه، هر صبح کارش را میکند: نگاهش میکنم، میبینم دیرم شده، تند میکنم و بهموقع میرسم. ساعتی که همه میدانند اشتباه میکند، باید به دردنخور باشد. ساعت من مفیدترین وسیلهٔ این اتاق است.
دروغی که کارگر میافتد
از اینوآن پرسیدم و تقریباً هر کسی را که میشناسم ساعتی از این دست دارد. خواهرم ساعت ماشینش را هفت دقیقه جلو نگه میدارد. یکی از همکارانم همهٔ ساعتهای خانهاش را ده دقیقه جلو میکشد، جز ساعت اتاقخواب را که درست است، «تا بتوانم بخوابم». نانوا در خیابان پشت بازار، ساعت بالای تنورش را سه دقیقه جلو نگه میدارد و سی سال است همین کار را میکند، هرچند نتوانست بگوید چرا.11وقتی از او اصرار کردند، گفت نان نمیداند ساعت چند است و خودش هم، تا پیش از قهوه، نمیداند.
چیزی که توجهم را جلب میکند این است که دروغ، مدتها پس از آنکه برملا شده، همچنان کار میکند. آدم فکر میکند وقتی بدانم ساعت چهار دقیقه جلو است، میتوانم بهسادگی چهار دقیقه از آن کم کنم و خیالم را راحت کنم. اما اینطور نیست. کمکردنِ آن چهار دقیقه زحمت دارد، و من در دقایق اول صبح نیرویی برای هدر دادن ندارم. ساعت از حسابوکتاب من سریعتر است و همینطور برنده میشود.
زمانی که میشود با آن جرّوبحث کرد
فکر میکنم چیز دیگری هم در کار است. ساعتی که دقیق باشد، حکم مرجع را دارد: چیزی نمیشود به آن گفت. اما ساعتی که کمی اشتباه میکند، همدم است. شخصیت دارد. میشود با آن جرّوبحث کرد، زیر لب غر زد، و بخشیدش. چنین ساعتی به خانه تعلق دارد، به شیوهای که زمانِ روی گوشی—که تا ثانیه دقیق است و برای همه یکی—هرگز نخواهد داشت.
قرار است ساعتهای عمومی درست باشند، و باید هم باشند. بدون آنها، کشتیِ مسافربری هیچ معنایی نداشت. اما ساعتهایی که در خانه نگه میداریم، اجازه دارند مال خودمان باشند؛ و چون مال خودماناند، اجازه دارند به شیوهٔ خاص خودمان اشتباه کنند.
به این فکر کردهام که ساعت خودم را درست کنم. از این کار منصرف شدهام. تا آخر عمرم چهار دقیقه دیر خواهم رسید.
یادداشتها
-
وقتی از او اصرار کردند، گفت نان نمیداند ساعت چند است و خودش هم، تا پیش از قهوه، نمیداند. ↩